تبليغاتX
کلمه
کلمه
مردگانی که این روزها شمرده می‌شوند

دست‌های خیابان
هنوز
از رعشه‌ی مرگ می‌لرزند
از گلوی آسفالت‌‌ها
صدای خرخر می‌آید
خاک
بوی خون می‌دهد و
آسمان از ترس
سکوت کرده است

تو آرام دراز کشیده‌ای و
چشمان‌ات
از لابه‌لای ِ دلهره‌ی ِ امروز
به فردای خیابانی می‌نگرد
که یک‌طرفه نیست
و آسمانی
که خواهد گریست  

*** 

اگر همه‌ی روزها را
روزگار بشوید و
با خود ببرد
اگر همه‌ی رنگ‌‌ها بپرند و
دست‌های ‌گره شده
به خانه‌ بازگردند
خیابان
هرگز از یاد نخواهد برد تو را

چشم‌های تو
از خاطره‌ی خاکی خیابان
رد نخواهد شد

 

پی‌نوشت:
برای چشم‌هایی که از جلوی ِ چشم‌هام رد نمی‌شوند...



+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2007 All rights reserved.

Build Your Own Template!